محمد جواد مغنية ( مترجم : سيد عبد الرزاق سيادت )
29
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى )
--> بنگر به گفتگويى كه ميان حضرت زهرا ( س ) و ابو بكر و عمر روى داد كه به آنان گفت : « آيا حديثى از رسول خدا براى شما بازگويم كه آن را شناخته و به آن عمل نماييد ؟ گفتند : آرى گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا نشنيديد كه رسول خدا مىفرمود : خشنودى فاطمه خوشنودى من و ناخشنودى وى ناخشنودى من است ؟ پس ابو بكر گفت : به خدا پناه مىبرم از ناخشنودى او و تو اى فاطمه . سپس ابو بكر چنان به گريه افتاد كه نزديك بود جانش بدر شود . . . و ( فاطمه ) گفت : اى ابو بكر چه زود به اهلبيت رسول اللّه تاختيد ، به خدا سوگند تا هنگام ديدار خداوند با عمر سخن نخواهم گفت » . شرح النهج : 1 / 134 و 2 / 134 . يعقوبى مىگويد . . . پس گفت : « آيا خارج مىشويد يا آنكه موى خود پريشان كرده و داد از خدا خواهم خواست » ؟ ، تاريخ يعقوبى : 2 / 126 طبرى روايت كرده است : « فاطمه از ابو بكر دورى نمود و هنگامى كه وفات يافت همسرش او را دفن نمود و به ابو بكر اجازه ( نماز گذاردن ) نداد و خود بر وى نماز گذارد » . تاريخ طبرى : 2 / 448 ، بخارى : 3 / 38 ، صحيح مسلم : 1 / 72 و : 5 / 153 ، ابن كثير : 5 / 285 ، ابن عبد ربه : 3 / 64 ، ابن اثير : 2 / 124 ، كفايه الطالب : 225 ، مسعودى : 2 / 414 ، التنبيه و الاشراف : 250 ، الصواعق المحرقه : 1 / 12 ، الامامه و السياسه : 1 / 14 ، السنن الكبرى : 3 / 300 . تمامى اين منابع آورده اند كه ابو بكر بر وى نماز نگذارد بلكه نهانى دفن شد . همچنين براى امانت تاريخى ذكر اين نكته لازم است كه عمر گفت : « . . . از خبرهاى ماست كه هنگامى كه پيامبر ( ص ) وفات يافت على و زبير و همراهان ايشان در خانه فاطمه از ما دورى گزيدند » . نگا : مسند احمد : 1 / 55 ، طبرى : 2 / 446 ، ابن اثير : 2 / 124 ، ابن كثير : 5 / 246 ، صفوه الصفوه : 1 / 97 ، شرح النهج : 1 / 123 ، تاريخ سيوطى : 45 ، سيره ابن هشام : 4 / 338 ، تيسير الوصول : 2 / 41 اخبار در اين مورد متواتر است و از جمله بلاذرى روايت كرده كه : « هنگامى كه على از بيعت با ابو بكر سرباز زد ابو بكر عمر را براى احضار وى گسيل داشت و گفت : با نهايت خشونت وى را نزد من بياور . پس هنگامى كه او را آورد ميان آنان كلامى رد و بدل شد و على گفت : « احلب حلبا لك شطره . . . » يعنى شيرى را بدوش كه نيمى از آن ، از آن تو باشد . . . ، و در روايت ابن قتيبه در الامامه و السياسه آمده است كه : « عمر ابن خطاب آمد و آنان را در حالى كه در خانه على ابن ابى